زیر آسمان

وب نوشت شخصی سعید اصلانی

زیر آسمان

وب نوشت شخصی سعید اصلانی

زیر آسمان

سلام به وبم خوش اومدید اینجا پاتوق نوشته ها و یادداشت هامه امیدوارم از نظراتتون بهرمندم کنید.

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کارل مارکس» ثبت شده است

۲۲
ارديبهشت

همه چیز از یک جمله روی پروفایل یک آدمی در یک کجای دنیا شروع شد
نوشته بود عید من زمانیست که دسترنج یک سال دهقان شام یک شب پادشاه نباشد.
راست میگوید؟ جمله قشنگی است؟ بااجازه شیر میکنم؟
راستش متفکران به این آسانی از روی این جمله عبور نمیکنند. آن ها در طول تاریخ سوال های جالبی در این باره از خود پرسیده اند:
- آیا شدنیست انسان ها به سطح یکسانی از کیفیت زندگی برسند؟
- آیا فقرا هر روز فقیر تر و ثروتمندان هر روز ثروتمند تر می شوند؟
- آیا روند فقیر تر شدن فقرا و ثروتمند تر شدن اغنیا مخالف قانون طبیعت است؟
- آیا باید با راهکار هایی جلوی این فرآیند را گرفت؟ آن راهکار ها چیست؟


و صد ها هزار سوال دیگر که همگی این را می پرسند که آیا اتوپیا(آرمانشهر) به دست آمدنی است.


اینکه همه انسان ها در نزد خدا جایگاهی یکسان دارند الا در تقوایشان سخن درستیست. پس همه انسان ها حق دارند غذا های خوبی بخورند زندگی آرامی داشته باشند و به آرزو هایشان برسند. دکتر نیلی میگوید: «چرا اقتصاد پدید آمد؟ بخاطر محدودیت منابع» همه چیز از همین جا شروع میشود. اگر در خانه ای 4 نفره سه میوه وجود داشته باشد که قابلیت تقسیم هم ندارند. تکلیف چیست؟ یا میوه ها باید خراب شوند و هیچ کس از آنها استفاده نکند یا اینکه یک نفر از میوه نخورد تا بقیه از آن لذت ببرند. در اینجا بالاجبار در تقسیم منابع به تصادف یا به شایستگی یا سایر دلایل یک گروه از دسترسی به منابع باز می ماند. گاهی در خانه ای چهار نفره 5 میوه وجود دارد و اولی یک میوه میخورد دومی هم یک میوه سوم 3 میوه و برای چهارمی هیچ میوه ای باقی نمی ماند. به این میگویند ناعدالتی در توزیع. اما به راستی همیشه این یک ناعدالتی است؟ تصور کنید نفر سوم کل روز را مشغول کار و تلاش بوده و نفر چهارم کل روز را خواب بوده در پایان روز آیا به عدالت است که در آمدی مساوی به این دو نفر داده شود؟


اینجاست که پای "عرضه" به میان می آید...


هاشمی طبا از کاندیدا های دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری هفته گذشته در پاسخ به اعلان اموال و در پاسخ به قالیباف که گفته بود هیچگاه تجارت نکرده و ثروتی ندارد گفته بود کسی که ثروت ندارد عرضه کسب ثروت نداشته است.


این جمله به خیلی ها بر خورده بود. راستش به من هم بر خورد و ناراحت هم شدم. نه مثل بقیه از آقای هاشمی طبا بلکه از خودم ناراحت شدم. خوب درست است که بعضی از پولدار ها از راه های نا مشروع به ثروت رسیده اند اما افراد زیادی را نیز می شناسم که عرضه داشتند و به جایگاهی رسیدند. این عرضه چرا در برخی ها نیست؟


از آقای بیل گیتس صاحب شرکت مایکروسافت نقل شده که گفته بودند اگر همه دارایی های جهان را بین آدم ها تقسیم کنیم. چیزی حدود بیست سال طول میکشد و بعد وضعیت به شرایط فعلی باز می گردد. یعنی آن ها که عرضه جذب سرمایه دارند سرمایه دار می شوند و آنانکه این عرضه را ندارند مالباخته و به قول نظام فراماسونری تبدیل به بردگان همیشه بدهکار می شوند. آنها برای شرکت های بزرگ تر کار میکنند پول میگیرند و اجناس تولیدی همان شرکت ها را نیز از بازار میخرند. چون قسمتی از پول ارزش افزوده خود را به صاحب کار و صاحب کارخانه می دهند پس بنا بر این دستمزد خود را به صورت ناقص دریافت میکنند و چون پول دریافتی را دوباره از طریق بازار به صاحب کارخانه می دهند. در واقع این یک چرخه کامل نیست و هر بار شما کمی فقیر تر از قبل می شوید. این چرخه ناقص است و باعث می شود سرمایه ها در شرکت های بزرگ تجمیع یابد.


در سال های 1880 و چند دهه بعد از آن میزان سرمایه در ایالات متحده به حدی رسید که سرمایه داران برای سرمایه گذاری مجدد دچار مشکل شدند و شروع به خروج سرمایه های خود از خاک آمریکا کردند. کارل مارکس این نقص را یافت و پیش بینی کرد بدهی ها آنقدر زیاد می شود که پرولتاریا این کارگران فقیر علیه بورژوا آن سرمایه داران که هیچ ارزش افزوده ای تولید نمیکنند می شورند و حق خود را از آن ها میگیرند در این دوره باید نظام کمونیستی راه انداخت تا ابزارهای تولیدی جامعه به طور مشترک اداره شوند و کارگران پرولتاریا از صد در صد ارزش افزوده تولیدی خود بهره مند شوند و مقداری از آن را به بورژوا ها ندهند.

 

کارل مارکس زندگی اولیه انسان را کمونیستی میدانست. کمون کمون ، درست مثل مورچه ها، هیچکس صاحب زمین ها و غذا ها نیست. هر کمون مورچه ها که تلاش بیشتری کنند و غذا های بیشتری جذب کنند موفق ترند و هیچ کس قسمتی از غذای جمع آوری شده را به صاحب زمین ها نمیدهد. بعد از آن که انسان آموخت تصاحب کند همه چیز را تصاحب کرد حتی خود انسان ها را و عصر برده داری آغاز شد.
بعد ها برده هایی علیه اربابان خود شوریدند و عصر نوینی را رقم زدند. حالا آنها حقوق بیشتری داشتند می توانستند ازدواج کنند خانه مستقل داشته باشند اما باید تحت نظر ارباب خود و روی زمین های او کار میکردند و حق مهاجرت نداشتند. به این دوره دوره ی فئودالی می گفتند. بعد ها با انقلاب صنعتی عصر سرمایه داری یا کاپیتالیسم شروع شد. شما آزاد تر از دوره ی فئودالیته بودید میتوانستید حریم خصوصی خود را داشته باشید ازدواج اموال و همه چیز حتی میتوانستید آزادانه مهاجرت کنید اما در هر جای دنیا که ساکن شوید مجبور بودید در یکی از کارخانه ها مشغول به کار شوید. کار خانه هایی که قسمتی از در آمد ارزش افزوده شما را می گرفتند. کارل مارکس عصر بعدی را دوباره عصر کمونیسم می نامد و میگوید در این دوره شما علاوه بر اینکه آزادی های قبلی را داریددیگر هیچ قسمتی از در آمد خود را به کسی نمیدهید این آخرین دوره اقتصادی بشر و بهترین روش تقسیم منابع است. هر کس به میزانی که کار میکند حقوق دریافت میکند و هیچ کس از کار کردن دیگران حقی دریافت نمیکند.


شعار هایی خوش رنگ و لعاب که نیمی از جهان را در قرن 19 به کام خود کشید. کوبا کره شمالی آلمان شرقی چین ونزوئلا و بزرگترین کشور کمونیستی جهان جماهیر متحده شوروی سوسیالیستی
مادر کائنات خواست تا به بهترین نحو ممکن کاپیتالیسم و کمونیسم را با هم مقایسه کنیم پس آلمان و کره را به دو نیمه تقسیم کرد تا قابل مقایسه باشد . همگان دیدند که هر جا مارکسیسم قدم گذاشت فقر و دیکتاتوری را با خود به ارمغان آورد. مردم در کشور های کاپیتالیست هر چند شاید قسمتی از در آمد خود را از دست می دادند اما بورژوا به آن ها فرصت میداد تصور کنند آزادند و این حس رضایت درونی را افزایش می داد در مقابل در کشور های کمونیستی هر چند هیچ صاحب کارخانه ای وجود نداشت تا قسمتی از در آمدتان را تصاحب کند ولی دولت آنقد در جنبه های مختلف زندگی اعمال کنترل می کرد که غیر قابل تصور است برای مثال در جماهیر شوروی ده ها وزارتخانه وجود داشت که در مسائل ریز و درشت دخالت می کردند. آدام اسمیت پدر علم اقتصاد قبلا اثبات کرده بود که دولت ها نمی توانند تاجر خوبی باشند اما این مساله در کشور های کمونیستی به صورت بالینی آزمایش شد.


در نهایت نظر شما چیست آیا با همه این تجربه ها بشر راه نرفته ای دارد تا به پاسخ سوال های فوق برسد؟

  • سعید اصلانی
۰۸
فروردين

همیشه سال تحویل که میشد یه حس خوبی داشتم اصن یه بوی خاصی میومد. کلی مهمون میومدن و کلا خوش میگذشت این چن روز تعطیلی. امسال اما اصلا حسش نکردم نه اینکه حسشو نکنما مث یه عیدی مث عید فطر که ملت تو رو دربایستی می مونن میان عید دیدنی یه همچین حسی داشتم امسال مثل سالای پیش جوگیر تصمیمات گنده گنده هم نشدم. حتی دیروز که تولدم بود هم نتونستم حس گذشت یه سال رو به خودم القا کنم. الان شاید از لحاظ تقویمی و آسترونومیک اعتدال بهاریه و آغاز سال شمسی اما من وسط سال تصمیمی خودم هستم سالی که تهش یا به نتایج تصمیماتم میرسم و موفق می شم یا شکست میخورم تاسف میخورم و یه سال تصمیمی دیگه رو شروع میکنم. لزوما هم 365 روز نیست. شاید کمتر شاید بیشتر. تا جایی که بتونم بگم اواخر شهریور روزایی که نتایج کنکور ارشد بیاد اواخر سال تصمیمی منه.

امسال به یه سری از بچه های علاقه مند به علم تو فک و فامیلمون آرشیو مجله دانستنی هامو عیدی دادم (همشو نه ها یدونه به هر نفر) با اینکه تصمیم گرفته بودم عید دیدنی هم نرم بشینم درس بخونم نشد و همه جا رو رفتم. خیلی دوس دارم امسال اون سالی بشه که باید باشه. برا همه

علی ای حال دلم تنگ میشه از ننوشتن  دلم خواست بنویسم وسط این روزای سخت 30 روز مونده به کنکور

الهی قو علی خدمتک جوارحی واشدد علی العزیمتک جوانحی 

اگه غلط ننوشته باشم دعا رو 

دوستای خوبم کارل مارکس و فردریش انگلس که این روزا حسابی انداختمشون تو زحمت


  • سعید اصلانی
۲۷
آبان

نمیدونم شنیدم میگن امروز 27 ام آبان روز کتابفروشی هاست. هر چیزی که بهانه ای بشه که راجب کتاب حرف بزنیم رو دوست دارم چرا؟

مورگان فریمن در فیلم لوسی میگه: "بالاترین هدف از وجود ما انتقال تجربیاته و هدف بالاتری وجود نداره."

به برترین بودنش کاری ندارم و اینکه چقدر درسته جملش، اما چیزی که حقیقته اینه که انتقال تجربیات نسل های گذشته چیزی هست که ما رو به این جا رسونده و هر جا کمی و کاستی بوده یا باید به گذشته ها و تجربیات اونها مراجعه کنیم یا اینکه راه نرفته ای بوده که باید خودمون بریم و برای آیندگانمون ثبت کنیم.

کتاب ها در هر زمینه ای که باشن ماحصل یک محدوده خاصی از زمان نویسنده ( ولو 10 دقیقه) هستن که در اختیار ما قرار گرفتن و ما با خوندن اونها مثل اینکه اون زمان بالقوه کتاب ها به زندگیمون اضافه بشه. مثلا با خوندن کتاب دور دنیا در 80 روز هر چقدر هم که تخیلی باشه انگار که 80 روز به زندگی شما اضافه شده در این 80 روز تجربه های مختلفی داشتید با آدم های مختلفی آشنا شدید و حس و حال های متفاوتی رو تجربه کردید.

کتاب جامعه شناسی به زبان ساده دکتر صادق زیبا کلام رو به تازگی تموم کردم. و کتاب تولد اسرائیلش رو شروع کردم. اگه بخوام به طور خلاصه در این باره بگم در کتاب جامعه شناسی به زبان ساده حق مطلب رو ادا کرده و سرنوشت تفکرات و نقد و برسی های مدل خاص خودش رو درباره دورکهیم مارکس و وبر مطرح کرده. یکی از مطالب جنجالی کتاب برسی علم بودن یا نبودن علوم انسانی و مبحث علوم انسانی اسلامی ( مانند اقتصاد اسلامی) و غیره هستش.

در پشت جلد کتاب اومده:

پیچیدگی نظریات جامعه شناسانی چون دورکهایم ، مارکس ، وبر و ... هنگامی که با بیان پیچیده جملات ابهام بر انگیز و نارسای برخی شارحان همراه می شود.عامل مهمی خواهد بود در سخت فهم شدن این نظریات و طبعا گریزان شدن دانشجویان از مطالعه این نظریات. دکتر صادق زیبا کلام تلاش کرده است تا در این کتاب شرحی ساده همه فهم و به دور از پیچیدگی های مرسوم شارحان این نظریات را ارائه کند.

مطالعه این کتاب رو اگه جامعه شناسی خوندید و هیچی ازش نفهمیدید یا اینکه میخاید وارد فضاش بشید شدیدا توصیه میکنم.

به مناسبت هفته کتاب فروشی ها هم دوتا منو به بالا اضافه شدن:

کافه کتاب: لیستی از کتاب هایی که خوندم با رده بندی خودم و به امانت اونای که دسترسی دارن میتونن ازم بگیرنش یا اگه دو ستاره(**) بود میتونم معاوضه کنم با کتاب های دیگه ای

کافه فیلم: لیستس از فیلم هایی که دیدم به همراه سیستم رده بندی و امتیازیشون

  • سین الف