زیر آسمان

وب نوشت شخصی سعید اصلانی

زیر آسمان

وب نوشت شخصی سعید اصلانی

زیر آسمان

سلام به وبم خوش اومدید اینجا پاتوق نوشته ها و یادداشت هامه امیدوارم از نظراتتون بهرمندم کنید.

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تهران» ثبت شده است

۱۰
مرداد

رحم و شفقتی در وجودش نیست. آنقدر سخت و تنگ می گیرد بر او تا تسلیمش کند. این ابر شهر در نگاه اول زیبا و بزرگ است اما وقتی در آن زندگی کنی بی آنکه آشنا و قرابتی با آن داشته باشی ، باید سال ها سختی بکشی تا به دشواری ها عادت یا خودت را با آن سازگار کنی؛ ولی با این وجود در این شهر جادویی هست که به تو قدرت مبارزه میدهد. ح.ن

  • سین الف
۲۱
ارديبهشت
طبق معمول دو دوره گذشته زود تر از موعد باز شدن سالن ها دوربین به دست به محوطه رسیدم پارسال گشت و گذار کتابیم رو از غرفه بین الملل شروع کردم ولی امسال غرفه های دانشگاهی رو از همون اول صبح زیر و رو کردم با علی و کلی کتاب واسه علی گرفتیم. بعدشم رفتیم سالن عمومی و تنها کتابی که گرفتم ریشه در خاک فریدون مشیری رو گرفتم. با این که کل مسیر دوربین دستم بود اصن حواسم نبود عکس بگیرم و غیر از چند تا عکس ترکشی چیزی عایدم نشد. نکته ای که امسال و هر سال قبل رفتن یادتون باشه اینه که حتی اگه قراره یه کتابم بگیرید اسمشو بنویسید رو یه تیکه کاغذ بزارید تو جیبتون چون من کلی از انتشاراتایی که به قرار حافظه باید میدیدمشون یادم رفته بود مثلا انتشاراتی که کتابای آقای بهرام پور رو چاپ میکنن.
انتشارات سبزان هم رفتم جلد چهارم رمان های دنباله دار استفن هاوکینگ و دخترش لوسی هنوز به فارسی ترجمه نشده 
خلاصه اومدیم بیرون وه که چقد گرم بود این وسط چی میچسبه؟
شربت خاکشیر
از اصفهانیه میپرسن شیرین ترین چیزی که خوردی چیه؟ میگه یه کاسه ترشی مجانی
حالا فک کنین یه هم شهری ترک پیدا شه دو لیوان خاکشیر مجانی مهمونتون کنه
عکس جلو نمایشگاهی
اینم از عکس نمایشگاهی از راست علی فریدی من قادر صولتی و مهدی شجاعی
کودک کتابخوان
غرفه های کودک
غرفه های کودک رنگاورنگ و شاد بودن اما عناوین دلچسبی نداشتن از نظر من به نظر من که همه غرفه ها شبیه هم بودن اینجا
درخت و خستگی سر ظهر
وقتی با خستگی سر ظهر میرسی زیر سایه یه درخت و دوربین هم دستته
تراکتور استقلال
وپایان خوش روزی که توش 40 کیلومتر پیاده روی کردیم / پام بین مترو و سکو گیر کرد و نزدیک بود بشکنه / تراکتورمون برد / استقلالشون باخت / رحمتیشون سوخت / فریدون لبخند زد / و زندگی ادامه داشت...      (عکس: من و حبیب پهلوانی استادیوم آزادی 19 اردیبهشت 95 / عکاس: موبایل و خود علی فریدی)
  • سین الف
۰۷
اسفند

همه چی یهویی شد در عرض کمتر از دو روز تصمیم گرفتیم بریم مشهد به سایت چند تا آژانس سر زدم آخرش هم بابا خودش رفت بلیطارو گرفت. ساعت 6 و نیم صبح روز دهم فبریه  تاکسیاومد دنبالمونساعت کمی از هفت رد می شد که وارد سالن انتظار فرودگاه شهید مدنی تبریز شدیم. همه چی خوب به نظر می رسید. پروازمون با یه تاخیر حدود 20 دقیقه ای به خاطر تداخل پروازی با ایران ایر انجام شد هنوز صبحانه ها را کامل نخورده بودیم که صدای خلبان شنیده شد:» مسافرین عزیز ... (نامفهوم) ... و علاوه بر اینکه باند فرودگاه یخ زده دید افقی هم در فرودگاه مشهد به شدت پایین هست ما به صورت اجباری به فرودگاه مهراباد میریم و منتظر می مونیم تا وضعیت بهتر بشه. هواپیما با یه گردش به چپ به تهران برگشت. و در فرودگاه مهراباد به زمین نشست نزدیک به یک ساعت از هواپیما خارج نشدیم. و بعد اجازه خروج دادند و چند ساعتی در سالن پرواز مهراباد چرخ زدیم تا اینکه خبر خوب آمد: دیم دیم دم  مسافرین پرواز شمازه فلان قشم ایر به مقصد مشهد به خروجی شماره فلان مراجعه فرمایند. این البته ما نبودیم اما نشان می داد که فرودگاه مشهد باز کمی بعد پرواز بعدی مشهد و بعدی و بالاخره ما.

در ساعاتی که در مهراباد بودیم کمی دلهره داشتم دیشبش به یکی از دوستان گفته بودم می ترسم فرض کنید دیوار های خانه ای را سیاه کنید و شیشه هایش را بشکنید و بعد صاحبخانه شما را دعوت کند به شام. میرسیدم از آن میان کسی بیاید و بگوید که تو نمی توانی ادامه بدهی باید برگردی ...

سوار ماشین شدیم... چندسال پیش به هتل دماوند آمده بودم حس خوبی داشتم که دوباره به آن هتل خوب برمیگردم. وارد که شدم حس کردم کمی فرق دارد وارد اتاقمان که شدیم احساساتم کاملا متفاوت با قبل بود. این چه اتاقی بود... همه چیز نا گوار ولی به هر حال در حال سپری شدن بود البته به جز غذا که به مذاق علیرضا کاملا خوش آمده بود.

***

با دور زدن تحریم ها برق هتل را یکسره کردم تا شارژر ها قطع نشوند. راهپیمایی 22 بهمن را چند قدمی همراهی کردم  و بعد فوری به حرم پناهنده شدم. یکی از بد ترین قسمت های سفر گشت زدن های علاف وار در بازار هاست واقعا از این کار بینهایت بیزارم چه در شهر خودمان و باشد و صد برابر بد تر وقتی در یک شهر غریب و خسته باشی مجبور!! باشی  کل پاساژ های اطراف حرم را بچرخی. تازه به این مشکلات کوچولو فاجعه عظیم بی اینترتی را هم اضافه کنید هتل بغلی اینترنت داشت نفروختن نامردا دیگه خسته شدم امید به عنوان یادگاری بماند در این برگ ها

  • سعید اصلانی
۰۲
دی

هوش مصنوعی پدیده ای که امروز ما با آن به گونه ای برخورد میکنیم که تا همین پنجاه شصت سال پیش با رایانه در کشور ما و کمی عقب تر در جهان داشتند.

 خاطره ای کوتاه از اولین برخورد من با کامپیوتر: شاید سه یا چهارسالم بود که پسر دایی پدرم در یک المپیاد بین المللی کامپیوتر رتبه آورده بود و ما برای استقبال از او به تهران رفته بودیم. یادم است در یکی دوروزی که قبل از آمدن پسر دایی از پرتغال در خانه شان بودیم یکبار به اطاقش رفتم. کامپیوترش روی میز بود با یک انگشت به موسش کمی حرکت دادم و بعد فرار کردم. لابد انتظار داشتم آژیر بزند یا  مثلا بیفتد دنبالم کند. پنج یا شش سال بعد اولین کامپیوترم را خریدم چند ماه پیش که کیسش را که پیدا کرده بودم کلی به ذوق آن روز هایم میخندیدم آخر آنقدر سیستمش پایین بود که ویندوز را به زور باز میکرد. 

و اما امروز یک موبایل اندروید نه چندان پیچیده که کار های مرا با هوش مصنوعی مدیریت می کند. مثلا وقتی باطری آن رو به اتمام است تماس ها را به صورت میس کال به من نشان می دهد و اجازه نمی دهد کسی با من تماس تلفنی برقرار کند. یکی از دوستان هم میگفت تلفن همراهش اجازه نمی دهد ویبره از مقدار خاصی بالاتر رود چون برای بدن ضرر دارد.

این اولین نسل طغیان هوش مصنوعی علیه بشر است. استفن هاوکینگ هزاره سوم را هزاره نابودی بشر می داند و معتقد است هوش مصنوعی و بمب اتم نابود گران بشرند. آلن تورینگ از اولین کسانی است که به تفاوت هوش بشری و هوش مصنوعی پرداخته و آزمون تورینگ را به این منظور طراحی کرده.

من با آلن تورینگ از فیلم بازی تقلید آشنا شدم. جایی که رمز ماشین رمز نویسی آلمان نازی را می شکند و پایان جنگ و احتمالا دنیای امروز را تغییر میدهد. این نقش با بازی شگفت انگیز بندیکت کامبریج  مرا مجذوب این شخصیت کرد.

معمولا بچه ها بعد از تماشای فیلم های رزمی بخصوص فیلم های بروسلی حس جنگی برشان می دارد و میپرند بالا و پایین و هی به این ور و آنور مشت می زنند. من هم بعد از دیدن این فیلم ها احساس نبوغ میکنم. و همین حس خوب است که مرا مجبور می کند بار ها این فیلم ها را تماشا کنم.


  • سعید اصلانی